پست ثابت

بنام نامی عشق

               نوشتم صفحه ای از عشق 

                                           گذاشتم زندگی را  

                                                              بپای باور عشق   

این صفحه ناچیز که دیوان من است/محصول خیالات پریشان من است

سلامی از دلی تنها/ دلی آکنده از غمها/گهی بی بار/گهی بی یار/

گهی از عاشتی بیزار/گهی گریان/گهی خندان/گهی رنجیده از یاران/

به توای نازنین انسان.                      ساحل نشین شهر غمها:سحر 

انشا.....

کاش باز معلمی بود!!!...

و انشایی با موضوع:

"روزگار خود را چگونه میگذرانید"؟؟

تا چند خط بتوانم برایش درد دل کنم....!!!

شکسته..........

مانند شیشه شکستنم آسان بود

اما .....

دیگر به من دست نزن

این بار زخمی ات خواهم کرد....

تنهایم.......

تنهایم!!! اما دلتنگ آغوشی نیستم!!...

خسته ام!! ولی به تکیه گاه نمی اندیشم...

چشمانم قرمزاند!!ولی رازی ندارم....

چون....

مدتهاست کسی را "خیلی" دوست ندارم...

فقط خیلی هارا دوست دارم.....

بیکسی...

دیگر نه به آمدن کسی دلخوشم

نه از رفتن کسی دلگیر....

بیکسی هم عالمی دارد!!!.....

فاجعه....!!!!

راستش را بخواهی

فاجعه ی رفتن او چیزی را عوض نکرد

من هنوز هم

چای میخورم...

قدم میزنم....

هستم...

اما!!! تلختر.. تنها تر..گریانتر..بیکستر..

بی اعتمادتر...!!!!

آنه.......

عکس عاشقانه   احساسی و رمانتیک

آنشرلی هم نشدم!!!....

تا کسی بهم بگوید:

آنه !!!.........

تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟؟!!!....

دخترانه...!!!!

جسارت میخواهد !!!!!!....

نزدیک شدن به افکار دختری که

روزها مردانه با زندگی میجنگد

اما شبها بالشش از تنهایی

خیس هق هق گریه ست!!!!......

دوستت دارم.

 

 

 

همیشه میدیدمش. چیزی میگفتم

او نیز در جواب چیزی میگفت....

آرزو بر دلم ماند ...

بهش بگم جواب دوستت دارم

مرسی نیست!!!......

رفت....

سرزنشش نکنید!!!......

اشکالی نداره!!.....

لابد خواسته من زیادی بود...

اما آخه.........

من در مقابل اینهمه عشق

وفا داری طلب کردم!

پس چرا رفت.....

 

شجاعت..........

شجاعت میخواهد وفادار احساسی باشی که میدونی

شکست میدهد روزی نفس هایت را...........

بغض!!!.....

 

بغض های امشبم را به آسمان می سپارم.......

سیل باران امشب را خدا بخیر کند!!!!......

کوله ...

نگاهی می اندازم به کوله پشتی عمرم !!.....

چیزهایی را که در عوض بودن با تو از کوله ام پخش زمین شد

را مینگرم !!!!......

کاش حداقل بیشتر میماندی تا حسرت نگاهی بیشتر در دلم

نمیماند...............

                         چقدر زود همه چیز تمام شد وبه پایان رسید 

خیلی سخته.......

آخه چجوری میشه عادی بود وقتی به چند ماه پیش خودت حسادت

میکنی!!....

چجوری میشه عادی بود وقتی میدونی دست یکی دیگه الان تو

دست دستیه که براش سرو دست میشکوندی.......

خیلی سخته اینا رو بدونیو لبخند بزنی.....

؟؟؟؟؟؟؟؟؟....

تو چه میفهمی حالو روز کسی را که دیگر هیچ نگاهی

دلش را نمیلرزونه........

یاد.....!!

بر گرد ....

چمدان هایمان عوض شده..!!!! یادت را در چمدان قلبم

جا گذاشته ای

نمی خواهم عمری به امید برگشتنت با او باشم..........

داستان.

کوتاه ترین داستان دنیا:.

                             روزی خدا ما را آفرید تا آدم بشیم

                                                 ...

                                                 ...

                     قصه ما به سر رسید. خدا به خواستش نرسید....      

....

لحظه ای که میرود سرخ وآتشینست.. رنگش زیباست انگار

با گریه واشک رقابتی دارد واز همه نزدیکتر راهی به دل......

که موقع رفتنش دل بغض میکند وچشم گریه..........

www.parsnaz.ir  عکس های غمگین از لحظات تنهایی

دیکته.!!!

روزگار نبودنت را برایم دیکته میکند.و نمره من باز میشود صفر..

هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم........

احساس

چقدر سخته منطقی فکر کنی وقتی احساست داره خفت میکنه...!!

بیکسی

چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی...

ودل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای

نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه بخواند..!!!

خوشبختی

خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بوده اند....

بد خط بود.....!!!

روز گار نتوانست آنها را بخواند........!!!!!!!!!!!!!!!

بی وفا....

اگر غمها تو از یادت نبردم/ولیکن باهات غصه که خوردم

اگر به قول تو هیچی نداشتم/واست از مهربونی کم نذاشتم

اگر واسه تو دلگرمی نبودم/ولی در حد سرگرمی که بودم

بی انصافی نکن تغییر کردی/منو از زنده بودن سیر کردی

ولی بازم به تو حسی خاص دارم/عزیزم خب منم احساس دارم

از عشقت بی رمق شد وجودم/منو برگردون اون جایی که بودم

کنارت بودمو مغرور بودی/بهت نزدیک بودم دور بودی

بیا برگرد همون جوری که رفتی/آخه به بی مهریات عادت کرده بودم

کی مثل من کنارت بود/کی با خوب و بدت موند

چقدر آسون رفتی و ندیدی که من خون گریه میکنم...

ستاره...

یه شب خوب تو آسمون یه ستاره ی چشمک زنون خندید و

گفت کنارتم تا آخرش..تا ته جون. ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز

و مهربون.ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون...!!

اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون!!..

ماه اومدو ستاره رو دزدید و برد نامهربون.......

ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به

یاد اون چشم میدوزم به آسمون.... دلم میخواد داد بزنم :

این بود قل و قرارمون؟؟!!.. تو رفتی و با رفتنت نزاشتی حتی

یه نشون... دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا ته جون....

شرم....!!!!

انقدر یش این و آن از خوبی هاش گفتم.... که وقتی بقیه

سراقشو میگیرند شرم دارم بگم تنهام گذاشت....!!!!

دل.......

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهند.......

فکر میکنم دلم شکسته......

وعده..............

عاقبت بگذشت روز آشنایی خیمه زد شام جدایی یاد داری

گفته بودی بارها از دام زلفت کی کنم فکر رهایی....

گفته بودی نیست پایان عشق ما را تا خدا دارد خدایی

گفتم از آن ترس دارم کز محبت روی پوشی ساغر عشم

ننوشی و زدلت مهرم زدایی!!!

خنده ی مستانه ای بر روی لب های تو رقصید بر لبان

من لبانت گرم لغزید دست بردی بر سر زلفان مواج سیاهم

خیره در چشمم نگه کردی و گفتی وحشی من کم بگو از

بی وفایی راستی ز آن روزها دیری گذشته ؟!!

رفتی از من دل بریدی دامن از دستم کشیدی... این منم

تنها اسیر درد هجران...این منم بیگانه با هر آشنایی......

کلاغ

زمستانی سرد کلاغ  غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه.

گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند.

زمستان تمام شد و کلاغ مرد اما جوجه هاش نجات پیدا کردن

وگفتن:آخه ی خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری   

این است واقعیت تلخ روز گار ما.............

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند زندگی یا مرگ بعد از ما چه 

فرقی میکند.سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای 

ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند. فرصت امروز هم با وعده فردا

گذشت بی وفا امروز با فردا چه فرقی میکند؟؟؟.............

بازی

سوت پایان را بزنید.........

صداقتم حریف هرزگی زمانه نمیشود

قبول میکنم که باختم.....